تقدیم به ...

من گمان ميکردم دوستي همچون سروي سبز
چهار فصلش همه آراستگي ست
من چه ميدانستم هيبت باد زمستاني هست
من چه ميدانستم سبزه مي پژمرد از بي آبي
سبزه يخ ميزند از سردي دي
من چه ميدانستم دل هر کس دل نيست
قلبها ز آهن و سنگ
قلبها بي خبر ازعاطفه اند
2 نوشته شده توسط
تنهای جزیره در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:58 |

