
شاید هنوز
امیدی به عبور رهگذری غریب از کوچه های متروک باشد
شاید هنوز
امیدی به تابش برقی در چشم های همسایه باشد
شاید هنوز
قاصدکی به سوی دست های من پرواز کند
ببین !!!!!!!
دست هایم هنوز به انتظار آن قاصدک گشوده است
و ....
شعری از پروفسور هشترودی

منحنی قامتم، قامت ابروی توست
خط مجانب بر آن، سلسله گیسوی اوست
حد رسیدن به او، مبهم و بی انتهاست
بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست
چون به عدد یک تویی من همه صفرها
آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست
پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو
گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست
بی تو وجودم بود یک سری واگرا
ناحیه همگراش دایره روی توست

خروش و خشم توفان است و، دريا،
به هم مي كوبد امواج رها را .
دلي از سنگ مي خواهد، نشستن،
تماشاي هلاك موج ها را!
(مشیری)

آنگاه که تو در کنارم نیستی...
شب یا روز
کدامیک بهتر است؟
چه بگویم
اما می دانم که:
هر دو بی ارزشند
آنگاه که تو در کنارم نیستی.

هرروز دور ِخود ، دیوارمی کشم
نقش ِحباب با ، پر گا رمی کشم
شاعر که نیستم ، نقاش واژه ام
تا میرسم به واژهً تو/یارمی کشم
باور نمی کنی ، من با قلم تورا
هی پاک می کنم ، تکرار می کشم
گل واژه ات بده یک لحظه بو کنم
منت تو را ز طبلهً عطار می کشم
من هرچه می کشم ، بربوم آرزو
انگار تلی از ، آوار می کشم
بازم تو هستی و من هستم و رقیب
من این سه ضلع با ، پر گار میکشم !!
تا می دود خیال ِتو در کوچهً دلم
من شوق ِیک سرک لب ِدیوار می کشم
بستند لای پنجره همسایه ها اگر ـ
یک لای ِباز ِدر بخاطر ِدیدار می کشم


